دانلود رمان  اتهام واهی {جلد دوم نفوذی} از ماریا

دانلود رمان اتهام واهی {جلد دوم نفوذی} از ماریا

- - - - -

نفوذی یک به هم پیوستن دو قلب عاشق و اتفاقات جنجالی… دختری که گروگـان گرفتـه شـد و سرگردی که مـیان باند مجبور به… اما پیوند آتشین قلب هایشان خـواننده ها را به وجد آورد…اما در نفوذی دو؛ شاهد زندگی عاشقانه ی امـیر علی و دلارام هستیم… زندگی که به چالش کشیـده مـیشـه..‌.عشقشون در معرض خطر خیانت قرار مـی گیره… خیانتی که دل عاشق دلارام را خـون مـی کنه و امـیر علی را زخم خـورده… فردی ناشناس که سعی بر تـهمت زدن و بهم ریختن زندگیشون مـی کوشـه..‌. امـیر علی که به عشق زندگیش شک مـی کنه و باعث رنجاندن عشقش دلارام مـیشـه…
فاصله ای که باعث باز شـدن فرد سومـی در خانه عشقشان مـی شود کسی که… این مـیان کسی که این همه نقشـه را چیـده، کسی نیست جز…

  • نوع فایل PDF
  • زبان
  • تعداد صفحات 1258

نویسنده رمان

دانلود رمان اتهام واهی {جلد دوم نفوذی} از ماریا

دانلود رمان اتهام واهی در سایت دنیای رمان

بدون شک این نسخه کاملترین نسخه رمان نفوذی {جلد دوم} ‌میباشد

قسمتی از رمان اتهام واهی :

من مستحق چنین رفتاری نبودم. از زمین و زمان گله مند بودم. منم حق زندگی، حق دوست داشتن و دوست داشته شدن را داشتم. منم آرزو بچگی کردن و خاله بازی را داشتم.حق شیطنت، تاب بازی، قایم باشک، قصه شنیدن و دست نوازش پدرانه را داشتم. از همه ی آرزوهای بچگانه محروم شدم. با لگد محکم حسین، نفسم رفت و آرزوهایم مثل هر روز به سیاهی تبدیل شد. غرشش رعشه به جان، بی جانم انداخت. چشم و گوش خودت می جنبه و به نامزدت تهمت می زنی… می کشمت… قلم پات رو می شکنم…

نمی زارم از فردا بری تو اون مدرسه ی کوفتی… دست های بی جانم را محافظ صورتم کردم. از درد مشت و لگدها به خودم می پیچیدم. اما حاضر نبودم حرفم را پس بگیرم. افترا نبسته بودم و تهمت نزده بودم، با چشم های خودم هر روز نظاره گر کارهای نامزدی بودم که به زور بیخ ریشش بسته شده بودم، مثل یک کالای بی ارزش… حاج بابا بازوی حسین را چنگ زد. حسین تو خونت رو کثیف نکن… من خودم بلدم این مایع ننگ رو چطوری آدم کنم… حسین بی اعتنا به حرف های حاج بابا عربده کشید.

حاجی شما اگر ذره ای به حرف من اهمیت می دادی، الان این بل بشو پیش نمی آمد. حمید دست روی سینه ی سپر کرده ی حسین، جلوی حاج بابا گذاشت. صدات رو بیار پایین حسین… تا حاج بابا هست ما کاره ای نیستیم… حسین با قلدری دست حمید را از سینه اش پس زد. تو برای من معلم ادب نشو… گم شو کنار… اگه یک جو غیرت تو وجودت بود، همان لحظه گیس های این بی آبرو رو می بریدی. خفه خون بگیرید… حاج بابا این بار با صدای پر ابهتش کل خانه را تو سکوت متلق فرو برد…

 

برای خواندن ادامه اتهام واهی {جلد دوم نفوذی , آن را دانلود کنید

دانلود رمان رایگان اتهام واهی {جلد دوم نفوذی} از ماریا

  • لینک های دانلود
    رمان های مشابه

    بخش نظرات این مطلب از طرف مدیریت بسته شده است و امکان ارسال نظر وجود ندارد.