دانلود رمان بانکدار

دانلود رمان بانکدار

اونا پدرمو گرفتند. بعد از اون نوبت منه، مگراینکه باخواسته‌شون موافقت کنم.زمین زدن قدرتمندترین مرد ایتالیا.کِیتو مارینو.مردی که همه جا توسط گارد امنیتی اش محافظت میشه و کاخ مستحکمش توی توسکانی کاملا غیرقابل نفوذه. اون بدبین ترین مرد کشوره و به هیچکس اعتماد نمیکنه.بنابراین غیرممکنه که بتونم تنهایی اونو از پا دربیارم.اگه بخوام پدرمو نجات بدم، تنها یه انتخاب دارم.اینکه به تختخواب کیتو راه پیدا کنم... و اونجابمونم !

  • نوع فایل PDF
  • تعداد صفحات 605 + 615 + 900

نویسنده رمان

دانلود رمان بانکدار

هم اکنون کاملترین نسخه رمان بانکدار را در سایت دنیای رمان دانلود کنید

بدون شک این نسخه کاملترین نسخه رمان بانکدار میباشد

هر سه جلد را پس از خرید دریافت میکنید

قسمتی از رمان بانکدار:

از مادربزرگم یه خونه کوچیک خارج از فلورانس برام به جا مونده بود .یه خونه قدیمی و عتیقه .لوله های آبش بحدی فرسوده بودند که وقتی سیفون توالت رو میکشیدم میتونستم صدای جریان آب رو تو کل خونه بشنوم .سنگ های بیرونی ساختمون ترک برداشته بودند و شیشه های پنجره ها بقدری عمر کرده بودند که بی توجه به اینکه چندبار تمیزشون کرده باشم همیشه مات و کدر بنظر می رسیدند .تا شهر فاصله کمی وجود داشت، طوری که هیچ وقت احساس نمیکردم واقعا بیرون از شهر و در حومه توسکانی سکونت دارم، ولی همین فاصله، آرامش و سکوتی رو که همیشه دلم میخواست واسم به ارمغان اورده بود .هرروز صبح تو بهار و تابستون میتونستم صدای سرزنده و شاد پرنده ها رو از پنجره بشنوم .این مکان از مدت ها قبل برام یه پناهگاه شده بود—درست از وقتی که به خانوادهام پشت بودم.ولی در حال حاضر، این خونه هم نمیتونست ازم محافظت کنه.
بانکدار پله های چوبی رو شتاب زده طی کردم و با بالاترین سرعتی که بدنم میتونست خودشو تکون بده دویدم .صدای جیغ و جیرجیر پله ها از زیر پام به گوش میرسید .ساکت و آروم بودن تو این موقعیت هیچ سودی نداشت—نه وقتی که اونا میدونستند من اینجام.دانلود رمان بانکدار
صدای دِیمیِن درحالیکه تعقیبم میکرد و دو تا از نوچه هاش هم پشت سرش بودند بلند شد:– فرار کن، هرزه .اینجوری خیلی بیشتر خوش میگذره !
طنین شیطانیش از همه جای خونه به گوش میرسید، مثل این میموند که از پشت یه سیستم تقویت صدا صحبت میکرد.– لعنتی!
بالاخره بالای پله ها رسیدم و روی کف چوبی با عجله به سمت تشکم راه افتادم .بین دوقسمت از تشک هفت تیری رو که برای روز مبادا نگه میداشتم جاسازی کرده بودم .از اونجایی که سال ها پیش خانوادهامو طرد کرده بودم، هیچ وقت فکر نمیکردم بهش نیاز پیدا کنم.ولی خوب، مثل اینکه اشتباه میکردم

دانلود رمان بانکدار

  • لینک های دانلود
  • 0
  • 197
رمان های مشابه

دیدگاه کاربران