دانلود رمان بهشت داغ من

دانلود رمان بهشت داغ من

رمان راجب پرستاری بشدت ها*ت و حش*ریه که توی بیمارستان با همکاراش رابطه جن*سی برقرار میکنن و خوش میگذرونن و در این بین این پرستار میخواد از یه همکار مغرورش آتو بگیره و به همین منظور کاری میکنه که بتونه باهاش بخ*وابه و ازش فیلم بگیره در ادامه داستان متوجه خواهید شد …

  • نوع فایل PDF
  • تعداد صفحات 500

دانلود رمان بهشت داغ من

هم اکنون کاملترین نسخه رمان بهشت داغ من را در سایت دنیای رمان دانلود کنید

بدون شک این نسخه کاملترین نسخه بهشت داغ من میباشد

خلاصه ای از رمان بهشت داغ من :

خنده های گاه و بیگاهم که از مس*تیم بود رو نمیتونستم کنترل کنم. اما حواسم به پشت سرم بود. هرچند توی این تاریکی کسی متوجه ما نمیشد. خودمو به وسط پا*ش مالـ..یدم و دستام و از ز*یر پیراهنش حرکت دادمو به پوستش رسوندم. همینه، شل شده بود. باید میزد بالا و باهام رابـ..طه برقرار میکرد. تشنه بودم، بدجور! لیوان مش*روبم رو از میز کنارم برداشتم. خمار بهم نگاه میکرد. همینو میخواستم، اما خم*ار تر، خیلی خم*ار تر. میخواستم این لعنتی که وسط پاها*شه سی*خ شه برام، سیـ..خه سی*خ! لیوان مشر*وبم و گرفتم بالا و نگاه پر شهـ..وتی بهش انداختم.
با انگشت اشارم ل*ب امیر عرشیارو از هم باز کردم. انگشتم رو بین لب*اش گرفت و مکـ..ید اما نمیخواستم که اینکارو کنه. انگشتمو بیرون کشیدم و لیوان و روی لب*ش گذاشتم. دستم رو بالا برُدم و لیوان رو کَج کردم و مقداری رو توی دهنش ریختم و قبل اینکه کلش رو قورت بده لبامو روی لباش قرار دادم مشروب داخل دهنش رو مکـ..یدم و زبونمو توی دهنش چرخوندم. طبق نقشه ام حسابی از کارم حشـ..ری شد و زد بالا.
دستشو به زیر پیراهنم حرکت داد و چنگی به باسـ..نم زد. در همون حال لب*امو گاز میگرفت. لباشو با حرص می مکـ..یدم و دیگه مش*روبی توی دهنش باقی نمونده بود. بازم میخواستم اما اجازه نمیداد. لب*ام رو ول نمیکرد. انگار طع*م لبای من خیلی خواستنی تر بود.. تو یه حرکت مچ دستم رو محکم گرفت و از رو مبل بلند کرد… بی توجه به جمعیتی که اونور سالن در حال رقص بودن کشوندتم سمت تراس. دقیقا دو قدم اونور ترمون بود.دانلود رمان بهشت داغ من
در تراس رو بست و منو چسبوند به میله ها. تنها برای لحظه ای لبا*ش، لب*ام رو ول کرد و گفت: – تو خیلی فوق العاده ای هلیا! کم این جمله رو نشنیده بودم! هرکسی که باهاش خوابی*ده بودم حداقل دو سه بار تا انتهای رابطه این حرف رو میزد.بین نفس نفس هام جواب دادم:
– میدونم! یقه لباسم رو کنار زد و مشغول بوسیدن و مکـ..یدن گرد*نم شد. لبا*ی داغش روی گردنم حس خوبی رو بهم منتقل میکرد. آ*ه عمیقی کشدیدم و سرشو سمت سیـ..نه هام مایل کردم. سرشو از بین دوتا سیـ..نه هام فرو برد و گاز گرفت. جیغ کوتاهی زدم و لاله گو*ششو بین دندونم کشیدم. با دست یکی از سیـ..نه هامو بیرون آورد که ناگهان صدایی باعث شد تکون بخوریم! صدای در بود. امیر سریع برگشت و من سـ..ینم و به داخل لباس فرستادم. گارسون بود. متعجب و با نگاهی منظور دار زل زد بهمون که امیر سرسری خندید. دستشو دراز کرد و مشر*وبی از توی سینی گارسون برداشت و منتظر بهش نگاه کرد تا بره. پوفی کشیدم.
نمیخواستم که حس و حالمون بره! گارسون لعنتی، الان وقت اومدن بود؟ در که بسته شد خودم پیش دستی کردم و سمت امیر رفتم. یه دستمو لـ..ای پاش گذاشتم و لبا*شو به دندون کشیدم. مردونگـ..یش رو از روی شلوار ما*لیدم. برجـ..سته شده بود. آماده جر د*ادن! با حرکت دستم روی مردونگـ..یش خودشو سفت کرده بود و به موهام چنگ میزد. دستمو پس زد و دست خودشو زیر دام*نم فرستاد. با یه حرکت انگشتشو توی عقـ..بم فرو کرد و چرخوند. چون انگشتش خشک بود سوزشی رو احساس کردم. به آرومی گفتم:
– انگش*تتو… خیـ..س کن انگار منتظز همین حرفم بود چون انگشت*شو توی دهنم کرد. چند بار میـ..ک زدم و خیـ..سش کردم و بعد دوباره فرو برد.. ج کمی که انگش*تش راه باز کرد، انگش*تای بعدیش رو هم فرو کرد. دا*غ شده بودم. انگشت برام کافی نبود. مردونگـ..یشو میخواستم! دستشو پس زدم و …

دانلود رمان بهشت داغ من

  • لینک های دانلود
  • 1
  • 2,659
رمان های مشابه

دیدگاه کاربران

  • آواتار کاربر یلدا پیرمحمدی
    یلدا پیرمحمدیمهمان
    2022-06-24

    عالیهههه