دانلود رمان در آغوش یک قاتل

دانلود رمان در آغوش یک قاتل

-

سارا تنها چهارده سال داشت که مادرش او را مجبور به زندگی در مکزیک با یک اربـاب بدنام مواد مخدر کرد.با گذشت زمان او زندگی عادی را فراموش کرد.اما هرگز امیدش را برای فرار از مجتمع جایی که در طی ۹ سال گذشته در آن زندگی کرده بود از دست نداد.ویکتور یک قاتل خونسرد است که مانند سارا ، از زمان کودکی تنها مرگ و خشونت را می شناسد.هنگامی که ویکتور برای معامله ای به مجتمع می آید ، سارا او را تنها فرصت فرار خود می داند. اما اوضاع طبق برنامه پیش نمی رود.او از اسارت یک مرد خطرناک رها شده و در چنگال دیگری گرفتار می شود..

  • نوع فایل PDF
  • تعداد صفحات 175

هم اکنون کاملترین نسخه رمان در آغوش یک قاتل را در سایت دنیای رمان دانلود کنید

بدون شک این نسخه کاملترین نسخه در آغوش یک قاتل میباشد

قسمتی ای از رمان :

زیپ پیراهنم رو از بغل باز کردم و روی زمین افتاد، به نرمی بوسیدمش و زمزمه کردم:
-میخوای ویکتور؟
صورتم رو به صورتش میکشیدم و چونه اش رو بوسیدم.
-فقط به یه شرط
-همه چی تحت کنترل من باشه چه شرطی؟
–قبوله
خیره شد و بعد محکم بین بازوهاش گرفتم و بوسیدم. تو چشام
بوسه اش کاملا مالکانه و حریصانه بود، زبونش توی دهنم میچرخید، انگشتای محکمش رو روی
پوست پشتم حس میکردم.
کمی عقبم داد، شلو*ارش رو درآورد و همونجا انداخت دوباره بغلم کرد.
روی پاهاش نشستم و رونا*م رو دور کمرش قفل کردم.
موهام رو از پشت چنگ زد و سرم رو به عقب کشید و گلوم رو بوس*ید و همونطور با بو*سه گردنم رو
بالا رفت تا به لب پایینم رسید و اون رو بین دندوناش گرفت.
میتونستم آ*لت سفت شده اش رو از زیر باکسرش حس کنم، دوتا از انگشتاش رو داخلم فرستاد، نا*له
ای کردم و ناخنام رو تو شونه هاش فرو کردم.
من رو چرخوند به پشت روی تخت و روم خیمه زد، بو*سه رو قطع نکرد تا وقتی که خواست باکسرش تو رو درونم میخوام ویکتور، لطفا
رو دربیاره.
آ*لت تحریک شدش فوق العاده بود، دوباره روم خم شد و آ*لت داغش به خیسی بین پام خورد، پاهام
رو دورش قفل کردم تا بیشتر حسش کنم.
از گردنم پایین رفت تا به سینه*هام رسید با دندوناش نوکشون رو میگرفت و بعد لیس*شون میزد.
زیرش از لذت دیوونه شده بودم، به خودم می پیچیدم، دستش رو برد لای پام و آ*لتش رو به خیسی
واژ*نم مالید و به آرومی خودش رو داخلم کرد.
با*سنم رو بالاتردادم تا آ*لتش عمیق ترداخلم بره.
روی زانوهاش بین دوپام نشست و رونام رو محکم گرفت و به خودش نزدیکتر کرد.
به آرومی شروع به کردنم کرد، خیلی آروم جوری که دیوونه ام کرده بود، دستام روی ساعدش گذاشته
بودم و چنگشون میزدم.
بعد چندبار ضربه هاش محکمتر و تندتر کرد، دستام رو بالا سرم بردم و به تاج تخت تکیه دادم

  • لینک های دانلود
  • 0
  • 284
رمان های مشابه

دیدگاه کاربران