دانلود رمان دکمه و شلاق از Penelope sky

دانلود رمان دکمه و شلاق از Penelope sky

بدهکـار هستم.از نوع گنده اش.پرداخت پول با پول یا لطف تسویه نمـیشود.فقط یک چیز مـیخـواهد.من.هر کـاری یه پاداشی داره.یه دکمه.وقتی من شیشـه اشو با سیصد و شصت و پنج دکمه پر کنم،اجازه مـیـده من برم.اون بهم اجازه مـیـده که از اینجا برم.اما من بایـد تک تکش رو به دست بیارم.با تسلیم به تاریکترین, وحشی ترین, و زیباترین مردی که تا به حال شناختـه ام

  • نوع فایل PDF
  • زبان
  • تعداد صفحات 408 + 397

نویسنده رمان

دانلود رمان دکمه و شلاق

هم اکنون کاملترین نسخه رمان دکمه و شلاق را در سایت دنیای رمان دانلود کنید

بدون شک این نسخه کاملترین نسخه رمان دکمه و شلاق میباشد

قسمتی از رمان دکمه و شلاق:

زمستون از شهر نیویورک میگذشت. نیروی بزرگی از طبیعت، که
پوشیده از برف در مقابل آسمانخراشها و خیابانها رو با بو*ه های سرد پر کرده بود. درخت کریسمس در مرکز راکفلر هنوز بلند و
مغرور بود، ولی به سرعت با یه ورقه سفید پوشیده شده بود.
درخت در اتاق نشیمن بود و یک رشته نوری سفید دورش پیچیده شده بود. من همیشه اصرار میکردم یه درخت واقعی تو آپارتمان باشه؛
بوی کاج توی هوای آزاد، تعطیلات رو به زندگی در میاورد. سوزنهای کاج روی کف اتاق میریخت و رسیدن بهش مشکل بود؛
ولی هنوز ارزشش رو داشت.

همانطور که وسایل تزئینی رو تو دستم نگه داشته بودم سعی میکردم جایی براش روی درخت پیدا کنم. قرمز رنگ بود و عکسی وسطش قرار داشت؛
تصویر جیکوب وقتی که هشت سالش بود. این رو برای پروژه کلاسش انجام داده بود و وقتی از خونه پدر و مادرش بیرون
اومد این رو هم با خودش برداشت. کریسمس برای من سخت بود چون هرگز اون رو جشن نگرفته بودم.
من توی پرورشگاه بزرگ شدم و زمانی به فرزندی قبول شدم اما والدینم من رو به سرعت به پرورشگاه برگردوندن چون فهمیدند داشتن
یه بچهی دیگه بار مالی زیادی داره. این اتفاق چند روز قبل از کریسمس اتفاق افتاد. صدای تقتق در به گوش رسید و انگشتام رو تقریبا
از تزئین کردن کشیدم. اگر به زمین میافتاد و خرد میشد، هرگز نمیتونستم خودم رو ببخشم.
جیکوب دوران کودکیش رو دوست داشت. اون پدر و مادر دوست داشتنی داشت که میپرستیدنش و خواهری داشت که با هر
شانسی که داشت مبارزه میکرد. قبل از اینکه در رو باز کنم به داخل جعبه برش گردوندم. مردی با کت
چرمی سیاه در آستانه در ایستاده بود. موهای بلند و سیاهش با روغن مرتب شده بود ابروهای پرپشتش اون رو وحشتناک کرده بود.
چکمههای چرمی روی پاهایش با برف مذاب از پیاده رو میدرخشید.

انگار صاحب خونه بود اومد داخل…
” جیکوب کجاست؟”
” صبر کن ببینم”
کف دستم رو روی سینهاش گذاشتم و اون رو هل دادم:
” من که دعوتت نکردم پس باس*نت رو از مرز رد کن” (یعنی از
چهارچوب در برو عقب)
با انگشت به نوار فلزی که راهرو رو از آپارتمانم جدا میکرد ضربه زدم.
ابروهاش درهم رفت.
” حالا….چه کمکی میتونم بهت بکنم؟”

دانلود رمان دکمه و شلاق

لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایش داده میشود

شماره پشتیبانی09336284240

    • 0
    • 180
    رمان های مشابه

    بخش نظرات این مطلب از طرف مدیریت بسته شده است و امکان ارسال نظر وجود ندارد.