آیـدا دختری که از ۹ سالگی به بعد یه روح رو اطراف خـودش مـیبینه و وقتی به ۱۸ سالگی که مـیرسه خستـه مـیشـه و مـیره پیش یه دعا نویس که مـیفهمه اون یه دورگست‌ نصف گرگینه و نصف شیطان.

«دانتـه» خـون‌آشامـی در حال گرسنگی است.چیزی که مشتاق آن هست، خـون قرمز انسان است.پس از اسیر شـدن به عنوان برده خـونی برای یک خـون‌آشام زن، او بالاخره فرار مـی‌کند. در نهایت، شامه‌اش او را به نزدیک‌ترین بانک خـون مـی‌فرستد، تا گرسنگی‌اش را برطرف کند.پرستار اورژانس «ارین همـیلتـون» یک شیفت شب شلوغ دارد… تا این‌که یک غریبه زیبا را در بانک‌خـون بیمارستان پیـدا مـی‌کند. منطقش به او مـی‌گویـد، که او را به داخل بیاورد. اما او با احساسات قوی‌تر و ناآشنا تلاش مـی‌کند، تا از مردی که به نظر عجیب شیفتـه عطر او شـده‌ است، محافظت کند. کشش و عشق در بین آن‌ها مـی‌جوشیـد، اما دانتـه که از کـابوس‌های زمانه خـود_ در اسارت رنج مـی‌برد، مـی‌ترسد که خـودش را نتـواند کنترل کند و به ارین آسیب برساند… به خصوص زمانی‌که رازی را در مورد او کشف مـی‌کند که...

همه بعد از ناپدیـدشـدن تیارانا ناامـیـد و سرافکنده‌ شـدن؛ این درحالیه‌که اتحاد بینشون از بین رفتـه و از هم دور افتادن؛ ولی یه جایی دور از دسترس مردم و جادوگر، تیارانا داره زندگی مـی‌کنه. اما چرا بر نمـی‌گرده تا به دوستاش کمک کنه؟ عکس روی جلد رمان مربوط به تیارانا است.

سابریل دختری است که در لحظات اولیه‌ی عمر خـود، درست در بدو تـولد وارد رودخانه مرگ شـده و تا نزدیک اولین دروازه نیز رفتـه و بازگشتـه، اما این ربطی به تـوانایی او برای عبور خـود خـواستـه از صد بین مرگ و زندگی ندارد، زیرا سابریل دختر ابهورسن محافظ مرگ است. اکنون ابهورسن گم شـده و ...

در کتاب دوم داستان در مورد لراییل، دختری از کلیرهاست. کلیر ها زنانی هستن با قدرت بینایی ( قدرت دیـدن آینده) اما لیراییل که در کودکی مادرش رو از دست داده و کسی نمـی دونه پدرش چه کسی هست از استعداد دیـدن آینده محرومه. از طرفی جادوگری شیطانی به نام هج سعی داره قدرتی اهریمنی رو آزاد کنه قدرتی نابودگر و در این راه از نیکلاس دوست شاهزاده سمث استفاده مـی کنه.

کتاب سوم درباره نبرد دو ابهورسن (سابریل و لیراییل) با هج و اورانیس هست. لیرایل و شاهزاده سمث به همراه ماگت و سگ سیاه سعی دارن هرچه زودتر خـودشان را به دریاچه ی سرخ و نیکلاس برسانند تا از بیرون کشیـده شـدن نیم کره های نقره ای جلوگیری کنند؛ هج کـار ها را به سرعت پیش مـی بره و برنامه اش با دقت و زیرکی بسیار اجرا مـی شـه. به جان تاچ استـون و سابریل در کشور آنسلستیر تـوسط یک بمب گذاری سوءقصد مـی شـه و ...

جان یه کـاراگـاه خصوصیه که کـارش پیـدا کردن چیزهای گمشـده است اما نه بصورت عادی چون اون یه موهبت خاص داره که مـیتـونه بوسیله اون هرچیزی رو پیـدا کنه اما در پرونده جدیـدش از اون مـیخـوان به جایی برگرده که تازه ازش فرار کرده یعنی نیمه تاریک لندن و یا همون نایت سایـد . . .

جام مقدس مسییحیان یا اونطور که در کتاب به اون اشاره شـده جام نا مقدس در نایت سایـد دیـده شـده و ماموران بهشت و جهنم برای تصاحب اون به نایت سایـد هجوم اوردن و مثل همـیشـه این وظیفه جان تیلور بدنام که اونو پیـدا کنه اما...

جان تیلور اینبار در یکی دیگـه از پرونده هاش با اقا و خانم کـاوندیش درگیر مـیشـه و اونا هم از یه دوست قدیمـی جان که خـورده حساب هایی هم با هم داشتن استفاده مـیکنند تا . . .