سابریل دختری است که در لحظات اولیه‌ی عمر خـود، درست در بدو تـولد وارد رودخانه مرگ شـده و تا نزدیک اولین دروازه نیز رفتـه و بازگشتـه، اما این ربطی به تـوانایی او برای عبور خـود خـواستـه از صد بین مرگ و زندگی ندارد، زیرا سابریل دختر ابهورسن محافظ مرگ است. اکنون ابهورسن گم شـده و ...

در کتاب دوم داستان در مورد لراییل، دختری از کلیرهاست. کلیر ها زنانی هستن با قدرت بینایی ( قدرت دیـدن آینده) اما لیراییل که در کودکی مادرش رو از دست داده و کسی نمـی دونه پدرش چه کسی هست از استعداد دیـدن آینده محرومه. از طرفی جادوگری شیطانی به نام هج سعی داره قدرتی اهریمنی رو آزاد کنه قدرتی نابودگر و در این راه از نیکلاس دوست شاهزاده سمث استفاده مـی کنه.

کتاب سوم درباره نبرد دو ابهورسن (سابریل و لیراییل) با هج و اورانیس هست. لیرایل و شاهزاده سمث به همراه ماگت و سگ سیاه سعی دارن هرچه زودتر خـودشان را به دریاچه ی سرخ و نیکلاس برسانند تا از بیرون کشیـده شـدن نیم کره های نقره ای جلوگیری کنند؛ هج کـار ها را به سرعت پیش مـی بره و برنامه اش با دقت و زیرکی بسیار اجرا مـی شـه. به جان تاچ استـون و سابریل در کشور آنسلستیر تـوسط یک بمب گذاری سوءقصد مـی شـه و ...

جان یه کـاراگـاه خصوصیه که کـارش پیـدا کردن چیزهای گمشـده است اما نه بصورت عادی چون اون یه موهبت خاص داره که مـیتـونه بوسیله اون هرچیزی رو پیـدا کنه اما در پرونده جدیـدش از اون مـیخـوان به جایی برگرده که تازه ازش فرار کرده یعنی نیمه تاریک لندن و یا همون نایت سایـد . . .

جام مقدس مسییحیان یا اونطور که در کتاب به اون اشاره شـده جام نا مقدس در نایت سایـد دیـده شـده و ماموران بهشت و جهنم برای تصاحب اون به نایت سایـد هجوم اوردن و مثل همـیشـه این وظیفه جان تیلور بدنام که اونو پیـدا کنه اما...

جان تیلور اینبار در یکی دیگـه از پرونده هاش با اقا و خانم کـاوندیش درگیر مـیشـه و اونا هم از یه دوست قدیمـی جان که خـورده حساب هایی هم با هم داشتن استفاده مـیکنند تا . . .

در این جلد از کتاب جان تیلور فرصتی پیـدا مـیکنه تا روی پرونده ای کـار کنه که برای خـودش هم مهمه و اون سر منشاء پیـدایش نایت سایـد که تـوسط بانوی بخت به جان محول مـیشـه و مثل همـیشـه دوستان جان یعنی سوزی شوتر و ... در کنار اون هستند تا...

این بار جان با یه مورد عجیب روبرو شـده هرچند وجود عجایب در نایت سایـد امری کـاملا عادیه!! ادمهایی که کپیهای خـودشون از زمانهای گذشتـه و یا اینده به سراغشون اومدن تا برای کـارهایی که کردن و یا مـیخـواهن بکنن ازشون بازخـواست کنن! اما بازهم این جان تیلور بدنام که به قلب مشکلات مـیتازه پس . . .

و سرانجام لیلیث مخـوف و پر رمز و راز خـودشو نشون مـیـده و برای تصرف نایت سایـد حمله مـیکنه و این جان تیلور بدنام هست که بایـد در مقابل مادر خـودش قد علم کنه اونم در جایی که بزرگترین جادوگران و خدایان نایت سایـد به سادگی اب خـوردن جلوی لیلیث کم مـیارن . . .

بعد از فجایع جنگ لیلیث نایت سایـد در حال بازسازی خـودشـه و در همـین حین دختر یکی از نامـیرایان بزرگ نایت سایـد دزدیـده مـیشـه که اگـه تا روز تـولد 18 سالگیش پیـدا نشـه شیطان برای بازپس گرفتن معاهده خـویش به زمـین مـیاد پس باز هم این جان تیلور بدنام که بایـد . . .