دانلود رمان در آغوش یک قاتل

سارا تنها چهارده سال داشت که مادرش او را مجبور به زندگی در مکزیک با یک اربـاب بدنام مواد مخدر کرد.با گذشت زمان او زندگی عادی را فراموش کرد.اما هرگز امیدش را برای فرار از مجتمع جایی که در طی ۹ سال گذشته در آن زندگی کرده بود از دست نداد.ویکتور یک قاتل خونسرد است که مانند سارا ، از زمان کودکی تنها مرگ و خشونت را می شناسد.هنگامی که ویکتور برای معامله ای به مجتمع می آید ، سارا او را تنها فرصت فرار خود می داند. اما اوضاع طبق برنامه پیش نمی رود.او از اسارت یک مرد خطرناک رها شده و در چنگال دیگری گرفتار می شود..

دانلود رمان عموی ناتنی من

کاتیا دختری زیبا هست که تو یه باشگاه رقص کار میکنه وقتی صاحب باشگاه رو میبینه بین اینا یک کشش شدید به وجود میاد کاتیا و کارن وارده رابطه عاشقانه میشن ولی روزگار باهاشون نمیسازه و دوری بینشون به وجود میاد.کاتیا میفهمه کارن عموی ناتنیشه و باید رابطشونو قطع کنن ولی کارن نمیزاره و اتفاقاتی پیش میاد که زندگی هر دوشون...

دانلود رمان گناهکار

داستان عاشقانه یک دختر و پسر به نام دلارام و آرشام است.آرشام پسری است که کمتر احساسی میشه و آدمیه که هرگز عاشق کسی نمیشه چون اون رو مزاحم کارش میدونه اما دلارام دختری احساسی است که دقیقا بر عکس آرشام که پسری با غرور و سخت است که این دو بر سر راه هم قرار می گیرند.

دانلود رمان عمویم نباش

دستی به لباس عمو کشیدم و با عشوه همیشگیم به گردنش زبون زدم.من الان میخوامت؛ امشب!چشم هاشو تا به تا کرد و گفت:با این لوندی هات می خوای به کجا برسی؟چشم و ابرو کج و کوله کردم و از زیر میز دستمو طرف م ر د و ن گ ی ش بردم، دم گوشش پچ زدم:به این، به عطر تنت که داره دیوونم میکنه.دستم‌ رو پس زد و گفت:اینجا جاش نیست!دوباره دستم رو به م ر د و ن گ ی ش رسوندم و لبم رو با زبونم تر کردم و گفت:پایین توی پارکینگ...حرفم تموم نشده بود که به خاطر فشار ریزی که به مر د و ن گ ی ش وارد کردم، کلافه از جا بلند شد و دستم رو کشید تا همراهیش کنم.بی توجه به بقیه و شلوغی از واحدی که مهمونی بود بیرون زدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم.جاوید در عقب رو باز کرد و هلم داد روی صندلی، خیلی زود دامن رو بالا دادم و براش ق م ب ل کردم.مهم نبود اون عموم باشه یا من برادر زادش باشم، این وسط تنها چیزی که سر کشی می کرد عشق بی حد و مرز من بود.

دانلود رمان استاد متجاوز من

  • نوع فایلPDF
  • ژانر
  • تعداد صفحات900 صفحه

انگشت اشارمو فرو کردم تو موهام و محکم شروع کردم به خاروندن مغز نخودیم. به برگه ی جلوم نگاه می کردم و حس میکردم به زبان چینی روش نوشته شده چون هیچی ازش نمی فهمیدم و برام‌گنگ بودن. یه استاد احمق و زبون نفهم گیرمون افتاده که اولین جلسه ی کلاس و اومده گفته یه امتحان از ترم قبل میگیره تا برامون دوره شه. ولی اخه هرچی فکر میکنم اینا رو نداشتیم ما، نکنه من اون ترم یه کتاب اشتباه خریدم. همونطور که با مغز پوکم کلنجار می رفتم صدای نکره ی استاد بزغاله بلند شد و اعلام کرد وقت تمومه. با قیافه ی اویزون، برگه ای رو که فقط اسمم توش نوشته شده بود و بلند کردم و با لودگی دادم دستش که چشم غره ای بهم رفت. تاریخ! هعی، تاریخ چه بدرد ادم می خوره. خیلی زرنگین بیاین آینده رو بگین...