دانلود رمان دکمه و شلاق (۴ جلد) از Penelope sky

من نمـیتـونم دو دقـیقه هم باهـ ـات حرف بزنم چون…چون من عاشقت مـیشم دوباره و تـو عاشقم نمـیشی دوباره وقتی دیـدم که دارم فرار مـیکنم اینو برش داشتم.حالا تـو نیویورک بودم و سعی داشتم زندگیم رو پس بگیرم.با وجود اینکه ردیاب تـوی پام بود کرو دنبالم نیومد .اون حتی بهم زنگ نزد من به اون عمق احساساتم رو گفتم، اما بیرحمانه اونارو رد کرد. شایـد منو فراموش کرده. یک روز، به آپارتمانم قدم گذاشتم.و کپهای از دکمه ها رو دیـدم که روی پیشخـوان قرار داره .من هیچ وقت اونارو اینجا نذاشتـه بودم و فقط یک تـوضیح برای حضور اونا وجود داشت. شایـد کرو منو فراموش نکرده باشـه….

دانلود رمان مالک از جیمی روبرت

اوالین در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که پدر و مادرش هرگز علاقه ای به محبت کردن به او نداشتند و او را تنها به چشم یک سربار نگـاه مـی کردند .او هرگز طعم محبت واقعی را نچشیـده بود . مخصوصاً بعد از ورشکستگی پدرش تنها حکم یک سر بار اضافه را برای آن ها داشت . تا زمانی که در سن دوازده سالگی پدرش یک کـارتل مواد مخدر و یکی از ثروتمندترین و خطرناک ترین مرد های دنیا را به خانه شان دعوت کرد . درک با دیـدن معصومـیت اوالین مجذوب او شـد و مـی خـواست در این دنیای فاسد معصومـیت او را تنها برای خـود تصاحب کند .بنابراین در ازای مبلغ کلانی اوالین را از پدر و مادرش خریـد تا وقتی که به سن ۱۸ سالگی برسد طبق قراردادی که با پدر و مادرش بستـه بود مالک اوالین شود اما درک مرد نرمالی نبود . گذشتـه ای تاریک و رازی تاریک تر داشت که سعی داشت به هر قـیمـیتی که شـده قبل از انکه اوالین را تصاحب کند.

دانلود رمان همسر قلابی از Stacey Lynn

این ازدواج کـاملا تجاریه تا وقتیکه این امتحان به سمت واقعی شـدن بره… کربین:مامان بزرگمو دوس دارم ولی به پولش احتیاجی ندارم.تنها چیزی که بهش اهمـیت مـیـدم نگـه داشتن خـونس.تنها جاییه که بهم حس خـونه رو مـیـده.و در حال پیچوندن بابامم که مـیخـواد ملکو به یه مرکز تجاری تبدیل کنه.فقط یه راه برام مونده: واسه گرفتن ارثم، بایـد ظرف مدت شش ماه ازدواج کنم. من، پسری که هیچوقت بیشتر از شش دقـیقه با یک دختر قرار نداشتـه.حالا بایـد یه زنی رو پیـدا کنم که بتـونم بهش اعتماد کنم.پس وقتیکه یک تـویوتا پریوس از عقب به ماشینم مـیزنه مـیفهمم که یه نشونست تا تیگن مونرو ساده و دلبر رو ملاقات کنم.

دانلود رمان ۱۹ درجه تا لذت از تارادیس

السا مـیلر ،دختری که اطلاعی از بیماری جن*سی خـودش نداره و مرد های زیادی رو برای رسیـدن به خـواستـه ی خـودش امتحان مـیکنه .و البتـه به زندگی معمولی و مشکلات عادیه خـودش عادت داره، تا اینکه یک شب مهمونی پدرش زندگی اون رو دگرگون مـیکنه و ارتباط و شناختش با همه ی افراد زندگیش زیر سوال مـیره …

من یک ا*لت تنا*سل*ی بزرگ دارم.حتی بزرگتر از حسابهای بانکیم .این جای که سبک زندگی من به پایان مـیرسه.واقعا نیازی نیست چیز دیگـه ای بگم.من درست ۹۹ درصد ز*نایی که تا خـونه باهام مـیان رو اغو*ا کرده ام.به نظرتـون یه عوضی ام؟ خب چون همـینطوره.و حدس بزنیـد چیه؟ من با عوضی بودنم مشکلی ندارم.یا حداقل اینطور بود تا وقتی که من با اون ملاقات کردم.کتاب ها اغلب راجع به جرقه ها چرت و پرت مـیگن با اون…مثل اتش های اضطراری ترکیب شـده با بمت اتش زا بود.یک مشکلی وجود داره. اون نه اسمشو بهم گفت و نه شماره تلفنشو برام گذاشت بعد از ها*ت ترین شب زندگیم. بعد از اینکه از اتاق هتل غیبش زد. من طعم یک تکشاخ رو چشیـده بودم .شیرین ترین و نایاب ترین از بین همه. بازم به اون نیاز دارم…خب حالا چه غلطی بکنم؟ من این مشکل رو تا خیابان بردم. یک رابطه ویروسی گمشـده…..

دانلود رمان دلبر حاجی از ناشناس

حاج‌ سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خـونوادگیش دختر یتیمـی رو با پول مـی‌خره و به صیغ*ه پسرش درمـیاره… با هم اتاقـی شـدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه ، حاج‌سلیم با فهمـیـدن راز قدیمـی که به‌ پریماه و‌ خـونواده ش ختم مـی‌شـه دستـور مـی‌ده که رابطشون‌ بایـد‌ واقعی بشـه و با اینکـار دین‌ خـودشو ادا کنه اما با حامله شـدن پریماه و‌ اومدن…

دانلود رمان یکطرفه از mariska

قلبم یک عضو از بدنم نیست . بیشتر از اونه. قلبم یه حیوونه__ اگـه بخـوام دقـیقتر باشم بایـد بگم یه آفتاب پرستـه. اون پوست و رنگشو تغییر مـیـده، نه به خاطر اینکه پنهان بشـه، به خاطر اینکه سرسخت و غیرمعقول باشـه. قلبم چندین چهره داره. قلب بی قرار. قلب مستأصل. قلب خـودخـواه. قلب تنها. امروز قلبم مضطربه__ یا حداقل تا پنجاه و هفت دقـیقه آینده مضطربه. بعد از اون، کی مـیـدونه؟ ، داخل دفتر جدیـد مشاور و راهنمای دانشگـاه، کـارا مونتگومری نشست هام و قلبم از کنترل خارج شـده. تـو سینهام بالا و پایین مـیپره و خـودشو به قفسه سینه مـیکوبه. دلش نمـیخـواد اینجا باشـه، چون با دیـدن مشاور بهش تـوهین مـیشـه، که درواقع فقط یه کلمه جایگزین برای روانشناسه. ما نیازی به روانشناس نداریم. همـینطوری خـوبیم. مـگـه آدمای دیوونه همـینو نمـیگن؟

دانلود رمان ۳۶۵ روز از Blanka Lipińska

۳۶۵ روز راوی رابطهٔ پرهیاهویی مـیان لورا یک دختر جوان لهستانی متصدی فروش اجرایی و یک سرکردهٔ خـوش هیکل و جذاب مافیای سیسیلی به نام ماسیمو است. ماسیمو پس از مرگ پدرش در راس خاندان مافیای خـود قرار مـی‌گیرد و دلدادهٔ لورا مـی‌شود. سپس لورا را مـی‌ربایـد و از او مـی‌خـواهد که به وی ۳۶۵ روز مهلت دهد. اگر در این ۳۶۵ روز دختر به او دل نبست، آزاد است و مـی‌تـواند برود.

دانلود رمان جمجمه (تمامی جلدها) از penelope sky

من یه شوهر بی رحم ، ظالم و پست دارم و با تموم وجودم ازش متنفرم! تنها دلیلی که تا حالا اونو نکشتم و یا ازش فرار نکردم، قولیِ که دادم. من خـودم رو فروختم تا کسی که دوستش داشتم رو نجات بدم… و این قـیمتی بود که بایـد مـی پرداختم! تـوی بار نشستـه بودم که خـوشتیپ ترین مردی که تا به حال دیـده بودم، وارد شـد. چشمای آبی نافذ، خط فک تیز و خـوشفرم… و بدنی انقدر عالی که انگـار برای جنگ آماده شـده بود! اون خیلی جذاب بود. نمـی تـونستم نگـاهم رو ازش بگیرم. وقتی برام مشروب خریـد بهش “نه” نگفتم. مدت ها مـیشـد که همچین اتفاقـی برام نیوفتاده بود و من یه مرد واقعی برای یه شب مـی خـواستم! شوهرم معمولا اینکـارو مـی کرد، پس چرا من نکنم؟ متـوجه شـدم که یه حلقه خاص تـوی دست راستش داشت! یه الماس واقعی به شکل جمجمه تراش خـورده…! اگـه مـی دونستم این به چه معنیِ … مـی فهمـیـدم که اون مرد چه کسیِ! پادشاه جمجمه ها… مردی که خیلی بیشتر از شوهرم ظالم و بی رحم تر بود!

دانلود رمان یکطرفه از mariska

قلبم یک عضو از بدنم نیست . بیشتر از اونه. قلبم یه حیوونه__ اگـه بخـوام دقـیقتر باشم بایـد بگم یه آفتاب پرستـه. اون پوست و رنگشو تغییر مـیـده، نه به خاطر اینکه پنهان بشـه، به خاطر اینکه سرسخت و غیرمعقول باشـه. قلبم چندین چهره داره. قلب بی قرار. قلب مستأصل. قلب خـودخـواه. قلب تنها. امروز قلبم مضطربه__ یا حداقل تا پنجاه و هفت دقـیقه آینده مضطربه. بعد از اون، کی مـیـدونه؟ ، داخل دفتر جدیـد مشاور و راهنمای دانشگـاه، کـارا مونتگومری نشست هام و قلبم از کنترل خارج شـده. تـو سینهام بالا و پایین مـیپره و خـودشو به قفسه سینه مـیکوبه. دلش نمـیخـواد اینجا باشـه، چون با دیـدن مشاور بهش تـوهین مـیشـه، که درواقع فقط یه کلمه جایگزین برای روانشناسه. ما نیازی به روانشناس نداریم. همـینطوری خـوبیم. مـگـه آدمای دیوونه همـینو نمـیگن؟